پیر مغان
پیر کنایه از انسان کامل است که خود به کمال رسیده و شیخ و استاد گشته و ظاهر این است که پیرترجمه ی همین کلمه(شیخ) می باشد زیرا شیخ درزبان عربی به کسی می گویند که سنّ بسیاری از او گذشته و پیر شده است بعد ها این کلمه در معنای استاد به کار رفته است.
مغان نام شهریست اطراف شمال آذر بایجان که در زبان ترکی موغان نوشته و گفته می شود و مرکز دینی زردشتیان بوده. موغان مکان اندیشه و خرد را گویند و موغ در ترکی یعنی اندیشه سپس این کلمه به زبان عربی رفته و مُخّ تلفظ شده و به معنای مغز و اساس هرچیزی به کار رفته سپس این کلمه وارد زبان فارسی شده و به همان صورت و در همان معنی استعمال شده است از این دست کلمات بسیارند.
بنابر این مراد از پیر مغان در اصل استاد اندیشمند است
حافظ و دیگر شاعران عارف آن را به معنای انسان کامل و خصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به کار برده اند
از آستان پیرمغان سر چرا کشیم دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است ...............................................
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما می کرد
مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
بنده پیر مغانم که زجهلم برهاند پیر ما هرچه کند عین عنایت باشد
گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند
تشویش وقت پیر مغان می دهند باز این سالکان نگر که چه با پیر می کنند
حافظ جناب پیر مغان مأمن وفاست درس حدیث عشق بر او خوان و ازو شنو
فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم که حرام است می آنجا که نه یار است ندیم
به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت ......................................................
حافظ جناب پیر مغان جای دولت است من ترک خاکبوسی این در نمی کنم
چل سال بیش رفت که من لاف می زنم کزچاکران پیر مغان کمترین منم
درین غوغا که کس کس را نپرسد من از پیر مغان منّت پذیرم
آن روز بر دلم در معنی گشوده شد کز ساکنان درگه پیر مغان شدم